أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

187

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

مىآمد و ما را مىسوخت و بدرستى كه ما ازين آسمان مىنشستيم در جايهاى نشستن براى گوش فراداشتن و سخنى شنيدن ؛ پيش از اين مىنشستيم و سخن مىشنيديم اكنون هر كس كه ميخواهد استماع كند مييابد براى خود پارهء آتش نگاهبان كه منع مىكند ويرا از شنيدن ، و جنيّان اين براى آن كردندى تا سخن فرشتگان بشنوند و بيايند ايهام افكنند بر جماعتى كه ما غيب ميدانيم چون پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد ايشان ازين ممنوع شدند بفرشتگان و بشهاب و اين نام آن ستاره است كه مانند آتش در هوا كشيده مىشود چون تير [ وَ أَنَّا لا نَدْرِي ] و ما نميدانيم ، اين سخن جنيّانست كه از خود خبر ميدهند بنفى علم غيب ؛ گفتند : ما نميدانيم كه باهل زمين چه ميخواهند از بلا و نكبت و بيمارى و تنگى و درويشى يا خلاف اين از رشد و صلاح و تندرستى و توانگرى ميخواهد خداى تعالى بايشان ، و بدرستى كه از ما صالحان و نيك‌مردان‌اند و از ما هستند قومى كه دون و فروتر ايشان‌اند يعنى در ميان ما نيكان هستند و بدان هستند و ما بوديم خداوندان راههاى مختلف و مذهبهاى گوناگون و پراكنده بعضى بر جهودى و بعضى بر ترسائى و بعضى بر مذهب دهريان . [ وَ أَنَّا ظَنَنَّا أَنْ لَنْ نُعْجِزَ اللَّهَ فِي الْأَرْضِ وَ لَنْ نُعْجِزَهُ هَرَباً . وَ أَنَّا لَمَّا سَمِعْنَا الْهُدى آمَنَّا بِهِ فَمَنْ يُؤْمِنْ بِرَبِّهِ فَلا يَخافُ بَخْساً وَ لا رَهَقاً . وَ أَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَ مِنَّا الْقاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولئِكَ تَحَرَّوْا رَشَداً . وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَكانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً . وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً . لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَ مَنْ يُعْرِضْ عَنْ ذِكْرِ رَبِّهِ يَسْلُكْهُ عَذاباً صَعَداً ] . و ما بيقين ميدانستيم كه خدايرا عاجز نتوانيم كرد و با وى برنيائيم چون خواهد كه ما را عذاب كند و بگريختن ويرا عاجز نتوانيم كرد « 1 » كه از وى درگذريم و بگريزيم ؛ ما هر كجا كه رويم در قبضهء قدرت وى باشيم و در تحت امر وى ، و ما چون بشنيديم قرآن را بوى بگرويديم و ايمان آورديم هر كه « 2 » بخداى خود ايمان آرد او از هيچ ظلمى « 3 » نترسد و از هيچ نقصانى نينديشد بيقين داند كه ثوابش بازنگيرند و بنا واجب

--> ( 1 ) - در بعضى نسخ : « كردن » . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) نسبت به اين آيه چنين گفته ( ج 5 چاپ اوّل : ص 411 ؛ ص 26 ) : « [ فَمَنْ يُؤْمِنْ بِرَبِّهِ فَلا يَخافُ بَخْساً وَ لا رَهَقاً ] هر كه بخداى ايمان آورد او را هيچ نقصانى نرسد و هيچ ظلمى و [ رهق ] بيان كرديم كه غشيان مكروه باشد ؛ و مثله قوله « فلا يخاف ظلما و لا هضما » ، و مراد به [ بخس ] نقصان ثواب مستحقّ است و به [ رهق ] عقاب نامستحقّ يعنى نترسد از آنكه ثوابش بازگيرند يا بنا واجب عقاب كنند او را » . ( 3 ) - در بعضى نسخ : « از هيچ ظالمى » .